شیطان پرستان

 

شیطان خجل گردیده زین شیطان پرستان

 

ساقی شکسته جام را در دست مستان

 

اهریمنان انگشت بر دندان گزیدند

 

کروبیان از عرش واویلا  شنیدند

 

سفیانیان را زهر خندی بر لب آمد

 

خورشید حق تاریک گردید و شب آمد

 

از خانۀ زهرا خروشی تازه برخاست

 

از کربلا فریاد بی اندازه برخاست

 

صادق سیه پوشید در مرگ تشیع

 

بر خاک غم کوبید هر برگ تشیع

 

خشم آنچنان بر مهدی ما چیره گردید

 

کان روی ماه و دلکش او تیره گردید

 

فرمود یا رب صبر من پایان گرفته

 

دشمن زما سنگین ترین تاوان گرفته

 

از بس در این سی سال این نامرد مردان

 

کشتند مردم را به نام دین و ایمان

 

اهلاک حرٍٍث و نسل را معنی نمودند

 

از شیعه و راه علی حرمت ربودند

 

بر منبر و جای نبی , نا حق نشستند

 

از ره برون رفتند و میزان را شکستند

 

ایران و ایرانی ذلیل و خوار کردند

 

از دین و ایمان , ملتی بیزار کردند

 

ما هم خطا کردیم و گول" پیر" خوردیم

 

بر لب نهاده مهر خاموشی , فسردیم

 

از دیگران کشتند و ما همسایه بودیم

 

اری در این سی سال بس بی مایه بودیم

 

اما کنون شمشیرها بر گردن ماست

 

اندرکمین این ددان مرد و زن ماست

 

مهدی اگر بیرون شود از مکمن خویش

 

با او برون آئیم از مرد و زن خویش

 

گر او برون ناید همه بر پای خیزیم

 

مهدی درون ماست گر از جای خیزیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید