دریغ

 

 

 

یک جرعه آب خوش

یک دم هوای پاک

 یک روزنه به نور

یک پنجره به باغ

از ما دریغ شد

 

باران بی گلوله و

سرمای بی هراس

نوروز بی تشنج و

گرمای بی عذاب

از ما دریغ شد

 

یک داستان راست

یک شعر آبدار

یک نقش بی ریا

یک عکس بی رتوش

از ما دریغ شد

 

یک حرف بی ملال

یک واژۀ قشنگ

یک عشق بی فریب

یک دین بی نقاب

از ما دریغ شد

 

سی سال ازین گذشت

بی گریه ای ز شوق

بی خنده ای ز دل

فی الجمله زندگی

 از ما دریغ شد

 

از درد بی امان

چون داد می زنیم

 ما را همی کشند !

ته ماندۀ حیات

از ما دریغ شد

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید