صبح نزدیک است اما سرخرنگ

 

 

صبح  نزدیک  است  اما  سرخرنگ

شهد می نوشیم اما  با  شرنگ

 

بادۀ پیروزی اندر دست ماست

می زند شاید رقیب آنرا به سنگ

 

آشتی جوئیم  اما چاره نیست

دشمن ار دارد سر و سودای جنگ

 

باید اکنون فتنه را پایان دهیم

قصه ، اینجا قصۀ نام است و ننگ

 

چاره نبود ، تا رهائی دور نیست

عزم خود را جزم باید بی درنگ

 

راست قامت ما همه استاده ایم

کس نبیند پشت ملت را خدنگ

 

/ 0 نظر / 4 بازدید