ببین به دیدۀ عبرت که خانه می سوزد

ببین به دیدۀ عبرت که خانه می سوزد


حریم و حرمت ما بی بهانه می سوزد


ز آتشی که برافروخت خصم بی بنیاد


هر آنچه هست ز ما  ، در میانه می سوزد


لباس دوست به تن کرده دشمن ایران


به دست اوست که این آشیانه می سوزد


ز گوشه گوشۀ این باغ شعله می خیزد 


کهن درخت و نهال و جوانه می سوزد


گمان مدار که آتش ترا نمی گیرد


که دامن همه در هر کرانه می سوزد


اگر سکوت کنی در مقابل دشمن


تمام هست ِ تو را دشمنانه می سوزد


درنگ بیش نشاید و گرنه می گویند


هزار حیف که او غافلانه می سوزد


بس است خفتن و غفلت که صبح نزدیک است


چه هر که خواب بماند شبانه می سوزد






/ 0 نظر / 8 بازدید