مصیبت نامۀ ایران خانم

 

هیچ کس درد مرا باور نکرد

 

فکر پهلوی من و خنجر نکرد

 

خدعه ها را در پس پرده ندید

 

یا اگر می دید , دادی سر نکرد

 

ترس بود و آز بود و راز بود

 

هر دلیلی داشت , کس لب تر نکرد

 

نیش زهرآگین افعی را ندید

 

با هراس جان شبی را سر نکرد

 

خوان یغما بود و دستانی دراز

 

هیچ کس همدردی مضطر نکرد

 

درد ها در خانۀ همسایه بود

 

نوبت خود را کسی باور نکرد

 

حال چون آتش به دامانش فتاد

 

آن سکوت پیش را دیگر نکرد

 

استخوان از زخم بیرون می کشیم

 

این دمل را چاره جز نشتر نکرد

 

 

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید