نگاهی به خود کنید

       

-         سلام ببخش که دیر به دیر بهت سر می زنم

      راستی چرا گرد و خاکی هستی .

     با دستمال آینه را پاک کرد :

-         خیلی شکسته شدی ها  ، عیب نداره

     عوضش تا دلت بخواد برات پول و پله آوردم

    قهری با من ؟

    چاره ای نبود ، جور دیگه نمی شد

    بنا  نبود معلم اخلاق بشی ، معلومه این خدا

   و پیغمبر گفتنا  کشک بود ،  آخه جور دیگه که

    نمی شد سر مردم رو کلا گذاشت .

    از نگات می فهمم چی می خوای بگی.

    دیگه داری منو کفری می کنی

   با مشت به آیینه می کوبد :

    آره همینه که هست ، این کارا توش

    کشت و کشتارم پیش میآد

   مشت دیگری و خرده شیشه های خونی آینه

    روی زمین پخش می شود

 

/ 0 نظر / 10 بازدید